آریان صادقی

  • مهندس نرم افزار.
    نوازنده.
    دانشجوی علوم کامپیوتر صنعتی شریف
    گاهی هم در این وبسایت از همه چیز و همه جا مینویسم ... . این لینک فایل pdf رزومه من هست و در این لینک میتونید بیشتر در مورد من بخونید .



  • در 9 دسامبر 2020

    همیشه یکی هست که همه خرابکاریا زیر سر اونه، خوب این دمپایی ها رو به خاطر بسپارید :/
    داشتیم زندگیمونو میکردیم ، خورده هوشی سر سوزن ذوقی …
    موقع انتخاب واحد درسی بود به اسم مهندسی داده ، متوجه شدیم حاج حسین قراره ارایه بده درس رو چی بهتر از این ؟ یه درس عملی با حسین بومری دیگه فکر کردن نداره که درسو بر میداری.
    ولی آخه ۹ صبح !!!!
    این جلسه رو که خواب موندم ایشالا از شنبه
    بازم خواب موندم و خواب موندم و خواب موندم …
    چند هفته ای از شروع ترم گذشته بود یه شب هر چه کردم خوابم نبرد کلمو بردم لابلای کتابا و سرمو که بالا اوردم دیدم افتاب طلوع کرده ساعت حوالی ۸ و دیگه بهش نمی ارزه بخوابم پاشیم برای اولین بار کلاس ۹ صبح مهندسی داده رو بریم.
    خرامان خرامان خودمو به طبقه نمیدونم چندم ساختمون ابن سینا رسوندم در کلاسو باز کردم و دیدم همه حال خوبا اونجان، حسین ، محمد جواد ، اندیشه و حضور یه نفر توجهمو جلب کرد پیام ! چی شد ؟‌۹ صبح ؟ پیام ؟ کلاس ؟
    اع این دیگه کیه پای تابلو ؟ چرا حاج حسین نشسته و این داره ارایه میده ؟ دانشجوعه ؟ اولین بار بود میدیدم یه نفر لاغر خیلی لاغر با یه تیشرت که عکس پیکان جوانان روشه با سیبیلایی که تا پایین چونش اومده داره به جای اینکه از فروشنده سی دی شاد فارسی واسه کامیونش بخاد داره توی یکی از بالاترین سطوح مهندسی نرم افزار از اسکالا حرف میزنه
    این کیه دیگه ؟ استاد دیگه، اع مگه درسو حاج حسین قرار نبود ارایه بده ؟ آره درس مشترکا ارایه میشه ، حسین بومری ، شریفی تبار و اینم که ابولفضل طاهریه

    – آقا من واقعا جایی که دارم کار میکنم رو دوست ندارم
    +درخت که نیستی خب جاتو عوض کن
    راست میگه ها ، جابینجا رو باز کردم و دکمه ارسال گروهی رو زدم حتی نمیدونستم دارم واسه کجاها رزومه میفرستم ولی فرستادم.یادم نیست چندتا مصاحبه رفتم ولی یادمه که هیچ کدوم به دلم ننشستن.
    تنها جایی که مونده بود کافه بازار بود که هنوز رزومه ای نفرستاده بودم ، خیلی برام جالب بود که ببینم روند مصاحبشون چطوریه ولی دلایل شخصیی داشتم که باعث میشد کارکردن تو کافه رو دوست نداشته باشم
    بابا چرا لج بازی میکنی ؟ پر از ادمای شاخه اونجا اصلن با بقیه چیکار داری حسین بومری و ابولفضل اونجان دیگه برو با اونا بر بخور
    اع همین ابولفضل بیگ دیتا ؟ آره ؟ نمیخورد بهشا
    لینکدین رو باز کردم و ابولفضلو سرچ کردم اولین سبیلی که دیدم رو پروفایلشو باز کردم و دیدم بعله اینم یه امضای دیگه که نباید برم کافه ، ابولفضل یه چند ماهی هست که از کافه اومده بیرون و جای دیگه ای cto شده خب پس هیچی دیگه فیله
    – نه حاجی یه مسیج بهش بده ببین داره چیکار میکنه خب
    چرا که نه
    تلگرامشو پیدا کردم ، خیلی مودبانه مسیج دادم سلام به نظر میاد کسب و کار خودتون رو شروع کردین جایی واسه من هست بیام یه چیزایی یاد بگیرم ؟

    Abolfazl Taheri, [23.07.19 00:15]
    سلام، مرسی تو خوبی؟

    Abolfazl Taheri, [23.07.19 00:15]
    نوکرم و ارادت داریم

    Abolfazl Taheri, [23.07.19 00:16]
    خوشحال میشیم همکاری کنیم

    Abolfazl Taheri, [23.07.19 00:16]
    یه فرصتی هماهنگ کنیم بیشتر صحبت کنیم

    ابولفضل گفت هر روز تا ساعت ۸ یه جاییه اطراف تهران پارسو برم ببینمش واسه منی که غرب ترین نقطه تهران زندگی میکنم شنیدن تهران پارس همانا و پشت گوش انداختن حالا فردا میرم حالا فردا میرم همانا

    Abolfazl Taheri, [10.08.19 21:42]
    سلام استاد

    Abolfazl Taheri, [10.08.19 21:43]
    آقا چی شدی؟ تو قرار بود ۲ هفته پیش بیای یه سر؟

    Aryan Sadeghi, [10.08.19 22:10]
    سلام استاد

    Aryan Sadeghi, [10.08.19 22:11]
    بله ببخشید من یکم شلوغ شدم وتنبلیم کردم و شمام یکم دور بودین

    Aryan Sadeghi, [10.08.19 22:11]
    فردا من قبل ۴ خدمت شمام

    Abolfazl Taheri, [10.08.19 22:33]
    ها ایول پس منتظرم

    نوکرم ! عیول منتظرم ! اینا اصلا شبیه جملاتی نیستن که شما از یه استاد دانشگاه شریف میشنوید تاکیدا میگم اصلا حالا بزار کنار اون تیشرت پیکان و سیبیلایی که تا پایین چونه اومده خداییش حتی کاریم نباشه می ارزه تا اونسر تهران بری و یه گپی با این ادم بزنی

    آقا من دم درم
    یه ساختمون سه طبقه مسکونی که میخورد قدیمی ساز باشه، ،
    چایی رو داد دستم ، بریم یه گپی بزنی پس، دمپایی رو از پاش دراورد و چهار زانو نشست روی تختی که
    گوشه حیاط بود.

    آقا ما استارتاپیما پول نداریم بدیم فعلا ، حاجییی شرکتتون یه حیاط داره که توش تخت و درخت انار هست همسایه طبقه بالایی ام داره تار تمرین میکنه پول میخام چیکار ؟
    از در حیاط به سمت در خروجی میرفتم که این جمله نظرمو جلب کرد : درود به شرفت مرد بزرگ با تاکید روی ش شرف
    دمپاییا و ش شرف کار خودشو کرده بود ولی خب نباید هول جلوه کنی: پس من یه خورده فکر میکنم و جوابتون رو میدم
    الان که بهش فکر میکنم اگه کرونایی بود و ادما مصاحبه هاشونو انلاین انجام میدادن ،‌اگه من هیچ وقت تحت تاثیر اون فضا و ظاهر ادما قرار نمیگرفتم این بهترین داستان زندگیم هیچ وقت شروع نمیشد ، واقعا لعنت به کووید.

    Aryan Sadeghi, [12.08.19 17:19]
    اونجا صندلی هست یا من برا خودم بیازم ؟؟؟

    Abolfazl Taheri, [12.08.19 17:22]
    سلام

    Abolfazl Taheri, [12.08.19 17:22]
    [In reply to Aryan Sadeghi]
    نه هست 😂

    Abolfazl Taheri, [12.08.19 17:22]
    ایول عالی

    Abolfazl Taheri, [12.08.19 17:23]
    منتظریم پس

    اینهمه گفتم و هنوز هیچی از داستان هویج کامل نشده ، پست های بعدی رو به زودی منتشر خواهم کرد

    میتوانید سوالات یا نظرات خود در مورد نوشته را به اشتراک بگذارید .
      ابول در شنبه 19 دسامبر 2020 :

      یه وقتایی هست که آدم باس بره دنبال دلش، فقط و فقط برا اینکه واسه خودش باشه. چون که آقا خیام برعکس همه سپیده دم رو یه جور دیگه می‌بینه:
      هنگام سپیده‌دم خروس سحری،
      دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟
      یعنی که: نمودند در آیینهٔ صبح
      کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری!

      این هویج هم با اومدن شماها پر و بال گرفت و شروع کرد رشد کردن و حالا حالاها هم باس بهش نور برسونید.
      سروش صحت یه داستان کوتاه قشنگی داره که جالبه، اینجا می‌تونی بخونیش:
      https://www.foto.ir/Public/Topic.aspx?id=677&AspxAutoDetectCookieSupport=1

    نام شما :

    آدرس ایمیل شما:

    محتوای نظر شما :