آریان صادقی

  • دولوپر.
    نوازنده.
    دانشجوی علوم کامپیوتر صنعتی شریف
    گاهی هم در این وبسایت از همه چیز و همه جا مینویسم ... . این لینک فایل pdf رزومه من هست و در این لینک میتونید بیشتر در مورد من بخونید .



  • در 24 نوامبر 2019

    سلام

    همینجوری داشتم اینطرفا چرخ میزدم و رفتم یه بار متن درباره منی که اینجا خودمو باهاش معرفی کردم خوندم.چیزی که ذهنمو درگیر کرد این بود که اگه الان بخوام توی چنین جایی خودمو معرفی کنم قطعا به شیوه ای متفاوت میشه.
    از چی اینقدر خوشحال بودم ؟
    چند وقت پیش یه عکس خندون – مثل همه عکسام – از خودم استوری کردم و پرسیدم که واقعا دارم به چی میخندم من ؟چی اینقدر خنده داره و انرژي زاست ؟ یکی ریپلایی زده بود که بابا سخت نگیر و همه ما تورو به همیشه با انرژي بودنت میشناسیم و همه میتونن خسته باشن و خسته بودن که کار سختی نیست و فلان و بیسار :/
    نمیخام کلیشه گویی کنم که بابا دیگه خسته شدم و بریدم و اینا چون در واقعیت ام اینجوری نیست و از هیچی نبریدم و فلان .
    فقط عوض شدم .
    دیگه اونقدر سر حال بودن و همیشه تلاش کردن برای اینکه یه چیز رو – حتی نقد رو – به شوخی گفتن و ادم کول جمع بودن برام اولویتی نداره .
    سعی میکنم با ادمای جدی تری وقت بگذرونم و برای هر چیزی و کاری سبک و سنگین کنم و وقتیم میخام نقدی بکنم جدی حرفمو بزنم و نتیجمو بگیرم و از اون فضا بیام بیرون.
    شاید دلیلش کار توی فضای جدی تری و مسولیت های بیشتر و جدی تره .
    ولی چی شد که من کار رو جدی گرفتم ؟ آها دیدم اگه میخام زندگی کنم – نه اینکه زنده باشم – نیاز به پول دارم و برای پولم باید کار کنم و ترجیح دادم یک ساعت جدی کار کنم تا اینکه ده ساعت با تفنن مساله رو جلو ببرم.
    پول !
    یه روز واقعا عصبی بودم و زنگ زدم به یکی از آشنا هام و پرسیدم فلانی مگه تو کارمند نیستی ؟ گفت آره . پرسیدم چطوری با حقوق ماهی پنج تومن ماکسیسمم خونه و ماشین داری ؟ پاسخ این بود که خب سی سال کار کردم و فلان و اینا.
    اوه شت ! سی ساااال هر روز هفت صبح اخرش یه خونه و یه ماشین خیلی متوسط و زندگی خیلی متوسط ؟(تورو خدا اینجوری توجیحم نکن که شاید شادی رو توی چیز دیگه ای میبینن و این حرفا )
    اره واقعیت اینکه اگه بخایم تا ۴۰ سالگی یه خونه متوسط رو به بالا توی یه محله متوسط روبه بالای شهر و یه ماشین خوب داشته باشم باید از الان ماهی ۸۰ ملیون ذخیره کنم .
    زنم باید بگیرم این وسط تازه ( خرج یک نفر دیگه ) واقعا توی مملکت ما به جز حالا محدوده خاصی از پزشکا چند درصد دخترامون به پول جدی دراوردن فکر میکنن ؟ پول جدی نه اینکه کمک خرج آقاشون اینا باشن ؟ هوم؟ تا الان چند بار شنیدین یه پسر وقتی درس یا خانواده اذیتش میکنن بگه ولش کن اصلن میرم زن میگیرم ؟ برعکشو چی ؟
    خب دیگه چی ؟اها اجتماع و فرهنگ
    واقعا میخاییم توی این اوضاع بچه بزرگ کنیم ؟هممون چند نفر رو میشناسیم که با اینکه وضع مالی خوبی داشتن صرفا به خاطر فضای مدرسه و خیابون بچه هاشون به گنداب کشیده شدن و حتی نهایتا خود کشی کردن؟ میگم دختر من اینقدر فضا و آموزش داره که بتونه جفت خوبی برای خودش پیدا کنه ؟ توی فرهنگی که از سن هفت سالگی دختر و پسر از همدیگه جدا میشن و توی ۲۰ سالگی هیچ شناختی از جنس مخالفشون ندارن و انگار خارجی ان برای همدیگه چطوری میتونن برای همدیگه جفتای خوبی بشن (همسر پیدا کردن از یه کشور خارجی چقدر راحته ؟ )
    شاید همه اینایی که گفتمو بشه یه مقدرا راحت تر کرد با پول
    خب میفهمم چرا باید الان جدی تر شده باشم سر کار
    اوکی جدی تر شدم . چرا دیگه سر حال و با امید نیستم ؟؟
    پسر چقدر مسخرست که من اینا رو اینجا مینویسم

    میتوانید سوالات یا نظرات خود در مورد نوشته را به اشتراک بگذارید .
    نام شما :

    آدرس ایمیل شما:

    محتوای نظر شما :