آریان صادقی

  • دولوپر.
    نوازنده.
    دانشجوی علوم کامپیوتر صنعتی شریف
    گاهی هم در این وبسایت از همه چیز و همه جا مینویسم ... . این لینک فایل pdf رزومه من هست و در این لینک میتونید بیشتر در مورد من بخونید .



  • در 17 آوریل 2018

    سلام .
    واقعیت اینه که این دفعه حتی اگه ایراد نگارشی هم داشته باشم خیلی برام مهم نیست چون فقط دلم میخواد بنویسم ولی کماکان اگه هر ایرادی میبینید بهم بگید که اصلاح کنم .
    خیلی منطقیه که اینایی که مینویسم رو حوصلش رو نداشته باشید که خب ندارید دیگه چیکارش کنم .
    الان که دارم اینو مینویسم سر کارم ولی به طرز عجیبی حوصله کار کردن رو ندارم .
    شاید خیلی پخش و ناپیوسته به صورتی که این خط هیچ ربطی به خط بعدی نداشته باشه بنویسم .
    به قول ابتهاج “نمیدانم چه میخواهم بگویم ، غمی در استخوانم میگدازد … ، خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی میسوزدم ، گه مینوازد ”
    والا خب همه کسایی که منو میشناسن میدونن که توی چند ساله گذشته یه تغییر شخصیتی خیلی جدی داشتم و کلا یه ادم دیگه شدم .
    ( همین الان کلی نوشتم ولی نمیدونم چرا پاک کردم 🙁 ) خب دیگه منطقیه که سن که از یه حدی میگذره که ادم تغییر کنه هرچند بعضی وقتا فکر میکنم همین تغییره هم از روی بچگیه .خیلی کلی بخام بگم این تغییرات به طرز عجیبی منو احساساتی تر ، کم حرف تر و کلا یکمی درونگرا تر کرده .

    یکمی مدل چیزایی که باهاشون حال میکنم رو هم عوض کرد ( یه تکنوازی کمانچه دارم گوش میدم که تمرکزم رو به هم میزنه ولی نمیدونم چرا استوپش نمیکنم ) و یه سری اتفاقا هم با این تغییر شخصیتیم هم زمان شد که تا حد خوبی غمگین ترم کرد . البته روانشناسا میگه که طبیعیه و اینا .
    دیگه وارد دانشگاه شدم و ( این متن رو چند ماه پیش نوشتم : “برای من پر بود از موفقیت های بیرونی و تعریف های دیگران و حس های جدید و ادمای جدید و … اما در درون هیچ چیز به جز تنهایی نبود ، تنهایی نه به معنای نبود افراد دیگه چون اصولا اطراف من رو ادما پر نکردن که حالا نبودنشون بتونه منو تنها کنه ، محیط اطراف من رو صدای ساز و شعر و ترانه ، حس خوب زندگی و ارامش برابر دیگران پر کرده بوده اما الان برای من ساز و اواز صفایی نداره و خودم هم نمیدونم چرا ولی دیگه نمیتونم ارامشی که مدت ها برای رسیدن بهش تلاش کردم رو داشته باشم ، راه حلش رو هم نمیدونم ، حتی نمیدونم ایا راه حلی داره یا ایا اصلن مشکلی هست که بخاد راه حلی داشته باشه ؟ واقعا بلد نیستم که خب غیر از این انتظاری نمیره ، چرا باید بلد باشم ؟ کی و کجا باید یاد گرفته باشم ؟ توی دوازده سال مدرسه ؟ دوازده سالی که اول هر مهر شروع به پر کردن مغزم کردم و اخر هر سال تحصیلی هم همه رو دور ریختم ؟ اونجا باید چیزی یاد گرفته باشم ؟؟ اونجایی که تو دوران راهنمایی میگفتن اینجا راهنمایی و میرید دبیرستان درست میشه و تو دبیرستان گفتن نگران نباشید دوران کنکور همه چی درست میشه و تو دوران کنکور گفتن میرید دانشگاه همه چیز روند منطقی میگیره الان هم میگن ترمای بالاتر همه چیز درست میشه و دیدم که ترم بالایی ها هم بین خودشون میگن به زودی مهاجرت میکنیم و اونحا دیگه همه چی درسته و فقد خدا میدونه این چرخه قراره تا کی ادامه داشته باشه …
    این قضیه فقد برای درس و تحصیل نبوده ، یادمه تو دوران نوجوونی هم گفتن نگران نباشید نوجونی میگذره و عاقل میشید و همه چی درست میشه و توی جونی هم میگن حسای شما و روزمرگی های شما توهمات این دورست و به زودی درست میشه و حتی براتون خنده دار میشه …. . همین ؟؟؟ درست میشه ؟واقعا تنها پاسخ همینه ؟ ینی من باید چشم روی روز هایی که میگذره و احساساتم ببندم که شاید یه روزی درست بشه ؟ اصلن چرا باید درست بشه ؟ چرا باید خراب بوده باشه که الان بخواد درست بشه و کی قراره اینا رو درست کنه ؟؟؟ فکر میکنم راه حل درست شدنش رو فهمیدم من خیلی سادست روزهاتو مثل هم بگذرون و از احساساتت استفاده ای نکن و خاطره ای نساز همین در واقع فقد یک کار باقی میمونه و اون هم هیچ ! هیچ تعلقی نیاز نیست دیگه ، هیچ خاطره ای ، هیچ دوستی و هیچ احساس و عشقی اینا همه و همه تله اند … . ) الان جدیدا خیلی فراتر از حرف حس بیگانگی نسبت به دنیا دارم و به طرز عجیبی بی انگیزه برای انجام هر کاریم و وقتی میخام یه کاری بکنم یه سوال خب که چی میاد توی ذهنم که همه چیو به هم میزنه . البته خب تا حد خوبی میدونم همه اینا از روی حماقت و بچگیه و حتی گاهی حس میکنم همینی که میدونم اینا از روی حماقته هم خودش یه نوع حماقته و یکی از امید هایی که دارم اینه که چند سال دیگه که به این روزا فکر میکنم بهشون بخندم و بگم چقدر بچه بودم و اینا .
    یه چیز دیگه هم هست که خب حس میکنم الان یکمی منطقیه که من هیچ پلنی برای ایندم نداشته باشم و حس میکنم کسایی که توی سن من تصمیم جدی گرفتن دارن اشتباه میکنن چون ممکنه یه تصمیم جدی بگیریم و خودمون رو محدود کنیم و اینا که این ایدم خیلی مفصله و الان از حوصله خارجه کامل توضیح دادنش .
    این حس بیگانگی که میگم در مورد ادما هم هست و اینجوریه که دیگه حس میکنم عمیقا هیچ تعلقی به خیلی از دوستا و اطرافیان گذشتم ندارم البته اخیرا با ادمای جدید زیادی اشنا شدم ولی به دلیلی که نمیدونم حس میکنم عمر دوستیمون خیلی طولانی نیست .
    آهان اخیرا کلا به حرف زدن و چرت و پرت گفتن هم علاقه مند شدم ( دقیقا مثل همین شر و ورایی که الان دارم برای نمیدونم چی مینویسم. )

    این مدت هم که خب خیلی زیاد میخوابم و عملا هیچ کاری نمیکنم و با یه سری تفریح لحظه ای سر خودمو گرم کردم .
    یه نکته ای که خیلی گاهی میره روی اعصابم اینه که من الان مطمنم پوچ ترین ادم دنیام ولی نمیدونم یه سریا چطوری از حرفام برداشت میکنن و بهم میگن که تو خودتو بالا تر از بقیه میدونی 😐
    اینجوریا دیگه ، روزا رو عملا اسکیپ میکنم و به طرز عجیبی دیگه هیچ چیز رو جدی نمیگیریم و متاسفانه مطلقا تلاشی برای نزدیک شدن به ادم جدید نمیکنم . یه چیزی هم که یکمی برام عجیبه اینه که یهو میبینی توی یه روز مودم خیلی بی دلیل از حالت خیلی خوشحال به خیلی ناراحت و بی اعصاب تغییر میکنه که نمیفهممش چرا 🙁 .
    شعرای ” کتیبه ” و ” کاوه یا اسکندر ” از اخوان ثالث تا حد خوبی بیانگر حالت درونیمه .
    اینم لینک آهنگ چه خبر نامجو 😐
    بگذریم . نمیدونم چرا ولی حس کردم نوشتن شاید جواب باشه .
    یحتمل توی اینده یه سری تغییرات توی این متن بدم یا شاید کلا پاکش کنم یا حتی توی یه مطلب دیگه لینکش کنم و مسخرش کنم .
    برم برسم به کارام .
    بعید میدونم کسی حوصله داشته باشه و تا اخرش رو خونده و یحتمل فقط چند خط اول و همین خط اخر رو خوندین ولی در هر صورت بدرود .

    میتوانید سوالات یا نظرات خود در مورد نوشته را به اشتراک بگذارید .
      عاطفه در چهارشنبه 20 فوریه 2019 :

      سلام…یه سوال…چزا تو سایت مینویسی؟چرا تو یه دفتر نمینویسی؟

        adminnn در دوشنبه 08 آوریل 2019 :

        نمیدونم 🙂

      Alice در یکشنبه 27 اکتبر 2019 :

      تو یه دفتر نمینویسی چون دلت میخواد یه خواننده داشته باشی. دلت میخواد یه نفر باشه که حوصله داشته باشه شر و ورایی که نمیدونی داری واسه چی مینویسی رو تا تهش بخونه.
      امیدوارم یه آدم جدید بیاد تو زندگیت که با همه قبلیایی که دیگه حس تعلق بهشون نداری فرق داشته باشه.

    نام شما :

    آدرس ایمیل شما:

    محتوای نظر شما :