آریان صادقی

  • دولوپر.
    نوازنده.
    دانشجوی علوم کامپیوتر صنعتی شریف
    گاهی هم در این وبسایت از همه چیز و همه جا مینویسم ... . این لینک فایل pdf رزومه من هست و در این لینک میتونید بیشتر در مورد من بخونید .



  • در 10 فوریه 2018

    سلام 🙂
    اول از همه من توی نگارش خیلی ضعیفم ، اگه هر ایراد نگراشی دیدین ، تذکر بدین تا اصلاح بشه … .
    اگر فقط دنبال رزومه کاری من هستید در این لینک میتونید فایل pdf اون رو دانلود کنید یا به حساب لینکدینم وصل بشید.
    ذکر کنم که این متن رو چند سال پیش نوشتم و الان یه چیزایی عوض شده که مفصلا اینجا توضیح دادم.
    خب من آریان صادقی متولد مرداد سال 1378 هستم ( هیچ اعتقادی به سلطنت مردادی ها ندارم و خودمو هم یه مردادی مغرور رو این حرفا نمیدونم مطلقا :))) ) ، و یه پسر دایی دارم که همسن خودمه ولی خیلی هیکل درشت تری داره و اولین خاطره ای که یادم میاد اینه که خونه مادر بزرگم با این پسر داییم میزدیم تو سر و کله همدیگه و همیشه اون آخرش پیروز میدان میشد .
    خب از روز اول زندگیم تا اولین اتفاق جالب که توضیح میدم توی ادامه ، تقریبا مثل همه آدم های دیگه گذشت و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد .
    اما من میتونم بگم توی زندگیم چند تا نقطه جالب هست ; اولیش مربوط به وقتیه که دیدم یکی از نزدیکان توی یه جایی از اینترنت یه چیزایی منتشر میکنه که بعدا فهمیدم به اون یه جا میگن وبلاگ همین کافی بود تا تصمیم بگیرم اولین وبلاگم رو بسازم و منم یه چیزایی منتشر کنم ( هنوز صدای وصل شدن اینترنت دیال اپ تو گوشمه 😐 ) و این باعث شد توی چند سال بعدش ببینم تبدیل شدم به یه برنامه نویس وب ( البته یکی دیگه از دلایلی که برنامه نویسی برام جالب به نر – نمیدونم چرا ولی این کیبوردی که دارم باهاش تایب میکنم حرف ز دسته دار رو نداره پس بخونید نزر با ز دسته دار – میومد این بود که راهیی میدیمش که بتونم باهاش ایده ها و خلاقیت هام رو پیاده سازی کنم .) خب میگفتم که یه برنامه نویس و علاقه مند به وب و کلا کامپیوتر شده بودم و در ادامه تصمیماتی گرفتم که نتیجش این شد که الان دارم توی رشته علوم کامپیوتر توی دانشگاه صنعتی شریف تحصیل میکنم . این از این … .
    اتفاق دوم از اونجایی ریشه میگیره که من همیشه به طرز دیوانه واری آهنگ گوش میدادم و از یه جالیی به بعد تصمیم گرفتم که فقط شنونده نباشم و ساز هارمونیکا ( بدترین ترجمه ای که براش هست ساز دهنی ) رو انتخاب کنم .
    سومی اینه که یه شب که یادم نمیومد مشغول چه کاری بودم یهو شعر کاروان ابتهاج رو خوندم و حس کردم این شعر توی تک تک سلول های بدنم رسوخ کرده و از اونجا به بعد تصمیم  گرفتم با شعر سایه یه رفاقت خیلی جدی شروع کنم و نتیجش هم نمیدونم چی شده … .
    همین دیگه الان در طی شبانه روز من یا خوابم یا دارم ساز میزنم یا دارم شعر میخونم و یا در حال کد زدن هستم .
    توی این وبلاگ هم قصد دارم بنویسم ، دقیقا نمیدونم چی هنوز و تصمیمی هم در مورد اینکه چند نفر بخونن یا اصلا کسی بخونه یا نخونه و رابطش با نوشتنم ، نگرفتم .
    برای ارتباط با من هم بهترین راه همیشه تماس تلفنی یا اس ام اس بوده و بعد از اون ایمیل و در آخر هم شبکه های اجتماعی هست … .
    این مطلب رو به مرور زمان تکمیل میکنم یحتمل … .

    میتوانید سوالات یا نظرات خود در مورد نوشته را به اشتراک بگذارید .
    نام شما :

    آدرس ایمیل شما:

    محتوای نظر شما :