آریان صادقی

  • مهندس نرم افزار.
    نوازنده.
    دانشجوی علوم کامپیوتر صنعتی شریف
    گاهی هم در این وبسایت از همه چیز و همه جا مینویسم ... . این لینک فایل pdf رزومه من هست و در این لینک میتونید بیشتر در مورد من بخونید .


  • آخرین نوشته های وبلاگ

    در 13 می 2021

    او چراغ خویش را برافروخته میدارد ولی به پرتوی در سراچه ی وجود خویش خرسند نیست .همه شهر را غرق در نور میخواهد. به شب نشستگان دشت خاموش صلا میزند: ای دست های کار ای دست های رنج تا کی به دشت های پر از انتظار خویش غم بوته مینهید ؟ تصویر چشمه های چو خوشید را چه وقت بر فرش این شبان دل افسرده میدهید ؟ اما در روزگاری که ((غیرت در بندهای بندگی پیچان و عشق در بیماری دلمردگی بی جان )) است چه پاسخی به او خواهند داد ؟ سرد است روزگار وین سرد روزگار به چنگان آهنین در گرم خانه های دل و جان نشسته است پژمرده آن چراغ افسرده این زمین ... آقای کسرایی هیچ وقت شما رو ندیده ام اما بیشتر از همیشه و بیشتر از همه دلم برای شما تنگ است. کاش میبودین ...


    در 20 اکتبر 2020

    اخیرا از اسماعیل خویی شعری روی زبونم افتاده، اومدم این اطراف تا بنویسمش که یادآوری باشه از این ایام و حال وهوام توی این روزا ، چشمم به پیشنویسا و متنای نصفه و نیمه ای که اینجا نوشتم افتاد که هیچ وقت اماده پست کردن نشدن( راستی من تو نگارش ضعیفم، خیلی لطف میکنید اگه مشکل نگارشی دیدین تذکر بدین که اصلاح کنم) تعداد این متنای ناتمام از همیشه بیشتر شده و بی سرانجام موندشون ام دلایل مختلفی داره توی بعضی اینقدردرگیر منیت شدم که دیدم ادامه دادنشون ارزشی نداره، و توی بعضیای دیگه درگیر شدن با پیچیدگی های زبان و ادبیات و ضعف من توی این قضیه مهر خاموشی روی قلمم گذاشته. اما شاید مهمترین دلیلش این باشه که به واسطه عزیزی با ارزش سکوت آشنا شدم - سکوتت را نشکن مگر برای گفتن از سکوت - ...


    در 14 مارس 2020

    با توجه به مسایل کرونا و قرنطینه بر اون شدیم که برای بچه های درس برنامه نویسی پیشرفته این ترم یه ویدیوی آموزشی گیت درست کنیم و خیلی خلاصه کار رو راه بندازیم.فکر میکنم هر کسی که تازه کار باشه تو گیت این ویدیو میتونه تا حدی کارش رو راه بندازه. .اینم لینک ویدیو : https://drive.google.com/file/d/1-QUYEdrvYDQF09Otc9oyaSD-ZQd43la9/view?usp=sharing اینم لینک سورس گیت


    در 7 مارس 2020

    چشم به تصویر میدوزم، خاطره ی این طلوع رو از جلوی چشمام میگذرونم و هیجان زده و متحیر میشم از این طرح واره ی شگفت."برداشت آسمان را/چون کاسه ای کبود/و صبح سرخ را/لاجرعه سر کشید/آنگاه/خورشید در/تمام وجودش طلوع کرد." ذهنی که ضعیف تر از اونیه که بتونه خودش رو ساکت نگه داره و راضی باشه به آنچه که هست و نه آنچه که باید بشود یا باید میبود سرخی آسمان رو محو میکنه جاشو به تشویش سوت قطار و خشم میده. کلید واژه تهران در مغزم سنگینی میکنه ،شهری که هیچ قالب نظم و نثری نمیتونه حتی ذره ای از بوی بد این لجن زار کم کنه.جایی توصیفی برای این وضع میخوانم : "وقتی که تاریخت گسسته و بی‌شکل‌ است، زبان فکرت که ترجمه است، صنعتت که مونتاژ است، هوای آلوده‌ی شهرت، طبیعتِ به ویرانی رونده‌ات، کوچ و مرگ بی‌صدای بزرگانِ فرهنگت، ...


    در 12 فوریه 2020

    سلام. رییس زیر پست قبلی یه کامنتی گذاشت که واقعا دلم نیومد ساده از کنارش رد شد گفتم به عنوان یه پست جدا منتشرش کنم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل همه‌ی ما چیزهایی می‌خونیم، می‌بینیم، می‌شنویم، لمس می‌کنیم که برامون موندگار می‌شن و در تمام زندگی ذهنمون رو درگیر می‌کنن و در بخش‌های مختلفی از زندگیمون تاثیر می‌ذارن. شاید بد نباشه که یه وقت‌هایی برگردیم و به اون‌چیزهایی که ذهنمون رو درگیر کردن فکر کنیم، به همه‌ی اون تضادهایی که کنار هم شکل گرفتن و با هم دارن آدم رو قلقلک می‌دن. منم به خیلی چیزها فک می‌کنم، درست و غلط: به این‌که همه‌ی دو راهی‌ها جوری جلو رفته که من الان اینجام و توی هر کدومش اگه یه راه دیگه‌رو رفته بودم کلا یه دنیای دیگه بود. به شوخی‌هایی که زندگی با ما می‌کنه و جدیتی که ما باهاش داریم. به انسان‌هایی که ...


    در 5 ژانویه 2020

    سلام ایراد نگراشی دیدین لطفا تذکر بدین اصلاح بشه از محمدیم جا داره متشکر بشیم که بهم یاد داد بین علایم نگراشی و حرف بعدی فاصله نیست. شاید اگه قبلا میخواستم این چیزی که تو ذهنمه رو بیان کنم کلی سرچ میزدم و شاخ و برگ ادبی بهش اضافه میکردم و نقل و قول و اینا ولی خب متن قرار نیست یه اثر هنری یا حتی چیزی شبیه به اون باشه یا اینکه با چاشنی احساسات کاری کنه که قبولش کنید. پس بیایید دوست باشیم و همین ادبیات رو تحمل کنید. آقا قضیه اینه که دغدغه مند بودن انگار لول داره، یعنی چی ؟ اینکه ادم وقتی به دنیا میاد برای چی اولین بار یه چیزی میترسوندش؟چون جدیده و امکان داره که زندگیشو به خطر بندازه،نتیجتا این که خب پس اولین دغدغه زنده بودنه بعدش تو میبینی که خب اوکی زنده موندم حالا باید ...


    در 24 نوامبر 2019

    سلام همینجوری داشتم اینطرفا چرخ میزدم و رفتم یه بار متن درباره منی که اینجا خودمو باهاش معرفی کردم خوندم.چیزی که ذهنمو درگیر کرد این بود که اگه الان بخوام توی چنین جایی خودمو معرفی کنم قطعا به شیوه ای متفاوت میشه. از چی اینقدر خوشحال بودم ؟ چند وقت پیش یه عکس خندون - مثل همه عکسام - از خودم استوری کردم و پرسیدم که واقعا دارم به چی میخندم من ؟چی اینقدر خنده داره و انرژي زاست ؟ یکی ریپلایی زده بود که بابا سخت نگیر و همه ما تورو به همیشه با انرژي بودنت میشناسیم و همه میتونن خسته باشن و خسته بودن که کار سختی نیست و فلان و بیسار :/ نمیخام کلیشه گویی کنم که بابا دیگه خسته شدم و بریدم و اینا چون در واقعیت ام اینجوری نیست و از هیچی نبریدم و فلان . فقط عوض شدم . دیگه ...


    در 26 آوریل 2019

    سلام :) الان یه چیزی در مورد اینکه کرکای برنامه های ویندوزی ( همونایی که یه فایل میدادن ما میگفتن با فایل اصلی ریپلیس کنید ) چجوری کار میکنن یاد گرفتم . از طرفی میترسم یادم بره و از طرفی برای خودم چیز خیلی جذابی بود به همین خاطر تصمیم گرفتم اینجا نشر بدم . اگر هم ایراد جدی نگراشی میبیند متذکر بشید. خب قضیه از این قراره که ظاهرا شما میتونید فایل های برنامه رو (مثلا activation.dll)  با دیباگر های اسمبلی (OllyDbg ) باز کنید و خب بروت فورس ترین حالتی که به ذهن میرسه برای نوشتن کد ولیدیشن این هست که تابعی بنویسیم که اگه کد ورودی ولید بود ادامه بده و در غیر اینصورت فیل کن و به طرز عجیبی اون چیزی که عملا پیاده میشه هم چیزی شبیه به همین الگوریتم بروت فورس هست و دلیلشم نمیدونم حالا ما کد اسمبلی برنامه ...


    در 4 می 2018

    سلام. در جریانید که من توی نگراش ضعیفم پس هر ایراد نگراشی دیدید تذکر بدین تا اصلاح کنم. چیزی که میخام بنویسم یحتمل لحن توهین امیزی نسبت به خودم و بعضا دیگران خواهد داشت پس اگه به هر دلیلی اگه ممکنه بهتون بر بخوره میتونید نخونید و شاید هم بگید که خب نباید قضاوت کرد و این چرت و پرتا که الان عصبی هستم و دقیقا دلم میخاد قضاوت کنم :) خب میخام طبق معمول دوتا روایت کسل کننده از دوتا دبیرستان با فاصله زمانی یکسان و فاصله جغرافیایی متفاوت تعریف کنم  و یه سری نتیجه گیری که از روایت ها هم کسل کننده تر اند بنویسم . توی اوج عصبانیت چند ساعت وقت گذاشتم و متن بلدی نوشتم ولی به دلیلی که نمیدونم چرا پاکش کردم . بدرود .


    در 17 آوریل 2018

    سلام . واقعیت اینه که این دفعه حتی اگه ایراد نگارشی هم داشته باشم خیلی برام مهم نیست چون فقط دلم میخواد بنویسم ولی کماکان اگه هر ایرادی میبینید بهم بگید که اصلاح کنم . خیلی منطقیه که اینایی که مینویسم رو حوصلش رو نداشته باشید که خب ندارید دیگه چیکارش کنم . الان که دارم اینو مینویسم سر کارم ولی به طرز عجیبی حوصله کار کردن رو ندارم . شاید خیلی پخش و ناپیوسته به صورتی که این خط هیچ ربطی به خط بعدی نداشته باشه بنویسم . به قول ابتهاج "نمیدانم چه میخواهم بگویم ، غمی در استخوانم میگدازد ... ، خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی میسوزدم ، گه مینوازد " والا خب همه کسایی که منو میشناسن میدونن که توی چند ساله گذشته یه تغییر شخصیتی خیلی جدی داشتم و کلا یه ادم دیگه شدم . ( همین الان کلی نوشتم ولی نمیدونم چرا ...